تبليغاتX
پارلمان هشتم - امام جمعه ارومیه به روایت رسول جعفریان (بخش پایانی)
 
 
   
 
 

آقای حسنی در ادامه شرحی از فعالیت‌های خود پس از انقلاب را ارائه می‌دهد. مبارزه با فساد، تأسیس کمیته‌های انقلاب، و غیره. یکبار هم برای دیدار با امام به قم آمد که امام دیدار او را با خود در سال 43 به وی یادآور شده و حتی جزئیات را هم بیان فرمود (ص 236).
آقای حسنی شرحی هم از نصب خود به عنوان امام جمعه ارومیه به دست داده است. زمانی که طرفداران آقای شریعتمداری خواستند کسی از خود را بگمارند و اصولا ایشان تمایل داشت که امور آن منطقه زیر نظر وی باشد. وی می‌گوید آقای شریعتمداری به شدت تحت تأثیر بنیانگذاران حزب خلق مسلمان مانند مقدم مراغه‌ای و احمد علی زاده‌ها و حسن نزیه‌ها بود. حتی مخالفت او با ولایت فقیه هم از همانجا نشأت می‌گرفت. در این مرحله آقای شریعتمداری پیش دستی کرده آقای فوزی را به عنوان امام جمعه ارومیه تعیین کرد. این در حالی که بود که امام با مشاورت آیت‌الله ملکوتی و بنی فضل آقای حسنی را به عنوان امام جمعه ارومیه تعیین کردند. روز معهود آقای فوزی نیامد و آقای حسنی نماز جمعه را آقامه کرد که تا به امروز یکسره ادامه دارد. ایشان می‌گوید که آقای فوزی مرد معقولی بود و متوجه بود که حرکت او درست نیست.
یک بار هم استاندار آذربایجان غربی نزد امام می‌رود و نامه‌ای در اعتراض به امام جمعه بودن آقای حسنی می‌نویسد. امام هم با او برخورد کرده می‌فرماید: شما حتما همه کارهای مربوط به استانداری را به وجه احسن انجام داده اید، آن وقت نوبت به این رسیده است که به کارهای من رسیدگی کنید! بعدهم نامه را کنار می‌گذارند و مشغول خواندن روزنامه می‌شوند که یعنی برخیزید و بروید (ص 246).
آقای حسنی در دور اول انتخابات مجلس از ارومیه کاندیدا شده و وارد مجلس شد و به کمیسیون دفاع رفت، کمیسیونی که همه اعضای آن بعدها یا شهید شدند یا جانباز (ص 250). یکبار هم در تهران مورد حمله تروریست‌ها قرا رگرفت اما وی هم اسلحه را کشید و شروع به تیراندازی کرد. داستان این بخش واقعا خواندنی است و آقای حسنی به رغم آن که زخمی‌می‌شود آن قدر مقاومت می‌کند که از دست آن منافق نجات می‌یابد (ص 252 – 253). وی با بالا گرفتن غائله کردستان و جنگ از نمایندگی استعفا داد و عازم منطقه شد که شرحی از آن را اشاره کردیم.

یکبار هم پس از نماز جمعه وقتی از مسجد بیرون می‌آمد، یک منافق برای عملیات انتحاری به او چسبید تا خود را منفجر کند. اما آقای حسنی که با فنون رزمی‌آشنا بوده ضربه آرنج محکمی‌به او می‌زند و او را تا دو سه متر آن سو پرت می‌کند. پس از آن محافظ وی فورا او را دستگیر کرده و نارنجک او را که ضامنش کشیده شده بود اما زنجیرش پاره شده و عمل نکرده بود از او می‌گیرد (ص 259).
خاطره او از آخرین دیدار آیت‌الله اشرفی اصفهانی با امام خمینی جالب است. آقای اشرفی خم شد و دست امام را بوسید و امام هم پیشیانی او را بوسید. آن روز پنج شنبه بود و جمعه بود که آیت‌الله اشرفی به شهادت رسید (ص 261).
خاطرات حضور آقای حسنی در جبهه جنوب و یادی از بمبارانهای هواپیماهای رژیم بعثی در ادامه آمده است. اشارتی هم به روابط خوب با مسیحیان منطقه کرده که جالب است : من همیشه از این‌ها، صفا، صمیمیت و انسانیت دیده ام (ص 265).
آقای حسنی بعد از مجروح شدن وی در جریان ترور تهران برای درمان مدت سه ماه در لندن بوده است. خاطراتی از آن دوره دارد و به خصوص شرحی از یک جانباز شیمیایی دارد که از آن با عنوان حماسه یاد کرده است. پزشکی برای این جانباز دندان مصنوعی گذاشت و وقتی کارش تمام شد بهترین دندانهای دنیا را برایت گذاشتم. مواظب باش وقتی برگشتی دیگر به حرف خمینی جبهه نروی . در این وقت، این جانباز دست در دهانش کرد و دندانها را محکم به زمین کوبید به طوری که تکه تکه شدند .. و من به غیرت دینی، صلابت و شجاعت و عزت و شرافت این جوان غبطه خوردم. (ص 271).
وی شرحی هم از سفر نخجوانش دارد و در ادامه از منبع مالی زندگیش می‌گوید که همیشه باغداری و دامداری داشته و حتی چیزهایی زیادی مثل بقیه مردم به رزمندگان اهداء می‌کرده است (ص 283)
حکایتی هم مربوط به فرزندش رشید است که پیش از انقلاب مدتی با وی همراهی داشته و بعدها کمونیست شده و به فدائیان خلق پیوسته است. آقای حسنی خیلی با او صحبت می‌کند که تأثیر نمی‌گذارد. زمانی که در تهران نماینده بوده جای رشید را می‌فهمد و به آقای مهدوی کنی خبر می‌دهد. رشید را دستگیر می‌کنند. آقای حسنی به نیروهای که در پی او می‌روند می‌گوید: اگر مقاومت یا فرار کرد بزنید و نگذارید فرار کند. رشید را به کمیته تهران می‌برند و برای بازجویی به تبریز می‌آوردند و آنجا هم دادگاه به ریاست سید حسین موسوی تبریزی بلافاصله حکم اعدام او را می‌دهد و او را اعدام می‌کنند. آقای حسنی می‌افزاید: وقتی خبر اعدام رشید را شنیدم چون به وظیفه خود عمل کرده بودم هیچ ناراحت نشدم. من در مورد انقلاب با هیچ شخصی و لو پسرم باشد شوخی ندارم و با هیچ احدی در این مورد عقد اخوتی نبسته ام. اما تأکید می‌کند که اعدام برای او زیاد بود. او جنایتی مرتکب نشده بود. حداکثر می‌بایست به حبس ابد محکوم می‌شد (ص 286).

آقای حسنی شرحی از اقدامات عمرانی خود هم در ارومیه به دست داده که از آن جمله بنای مصلای بزرگ امام خمینی در ارومیه، ساخت مساجد و مدارس فراوان در روستاها، ایجاد حوزه علمیه امام خمینی در ارومیه و کارهای دیگر است.
وی مقبره‌ای هم برای خود در حاشیه همان بزرگ آباد که روستای اوست برای خود بنا کرده است تا در آنجا دفن شود. در کنار چشمه خشک شده‌ای در یک کوه سنگی که به علی بولاغی یعنی چشمه علی معروف بوده است. این زمین به خاطر سنگی بودن هیچ وقت بدرد کشاورزی نمی‌خورد و برای همین برای دفن مناسب است. آقای حسنی به عنوان آخرین جمله می‌گوید: در سینه این کوه برای خودم محل دفن و قبر انتخاب کردم و راضی نیستم بعد از مردن، جنازه ام، حتی یک متر از زمین کشاورزی و مستعد را اشغال کند (ص 304).

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین