تبليغاتX
پارلمان هشتم
 
 
   
 
   

 

حاج خانم امانی شیرزن جبهه اصلاحات در تردید و ابهام به سر می برد.. تردید آمدن یا نیامدن... جمعی از او برای کاندیداتوری از ارومیه دعوت نموده اند و جمعی دگر او را ترغیب نموده اند تا از پایتخت وارد کارزار انتخابات شود.. شنیده های پارلمان هشتم حکایت از آن دارد که حاج خانم در حال جمع بندی نهایی در مورد اتخاذ تصمیم اش درباره این تردید انتخاباتی است..

پارلمان هشتم پیشنهاد می کند حاج خانم امانی اگر قصد شرکت در انتخابات را دارند، ارومیه را به عنوان محل حوزه انتخابیه خود قرار دهند تا شاید حضور ایشان این رخوت و سستی موجود میان اصلاح طلبان را به شور و حرارت انتخاباتی تبدیل نماید..

اگر در وضعیت کلی جامعه ایران، بخت یار اصلاح طلبان باشد که پیروز ماراتن اسفند ماه باشند چه کسی لایق تر و شایسته تر از شهربانو امانی که از شهر خودمان ارومیه ردای نمایندگی بر تن نماید آن هم از جنس و ریشه اصلاح طلبی و دفاع از آرمان خاتمی...

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

 

سخنراني خاتمي در دانشگاه هاروارد و اعلام خبر كشته شدن شهروندان ايراني بر اثر سوانح هوايي ناشي از تحريم فروش هواپيما  و يا ارسال قطعات يدكي به ايران، موجب شد تا آمريكا تصميم به رفع تحريم از تحويل قطعات يدكي هواپيما به ايران بگيرد.

به گزارش "نوانديش" اين بخشي از اظهارات مجيد انصاري در نشست كميته اطلاع رساني حزب جوانان ايران اسلامي - هفته گذشته- بود كه برغم انعكاس گسترده خبري ، اين نكته آن بازتاب رسانه اي نيافت. اما جالبتر توضيحات تكميلي انصاري بود:

بعد از اين سخنراني آمريكايي ها پيغام دادند كه بدليل اثرات اين سخنراني كه بصورت مستقيم از سوي چهار شبكه تلويزيوني آمريكا پخش مي شد ، تحريم قطعات يدكي هواپيما را بر مي دارند.

عضو مجمع روحانيون تاکید کرد که در زمان سخنرانی،خاتمی رییس جمهور ایران نبود و به صرف شخصیت حقیقی خود به سفر رفته بود.

انصاری با اشاره به واکنش دولت نسبت به این موفقیت نكته جالبتر گفت: دولت به جای تقدیر و تشکر از آقای خاتمی اعلام کرد که بر داشته شدن تحریم ها نتیجه مذاکرات و عملکرد دولت نهم است و حتی گفتند که دولت قبلی در این زمینه کم کاری کرده بود !

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

 

بزودی در پارلمان هشتم: آخرین اخبار انتخاباتی از مهندس علی عبدالعلی زاده نماینده سابق مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی و استاندار آذربایجان شرقی..

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

 

هرچند «غلامحسين الهام» روز سه شنبه به دانشگاه شاهد رفته بود تا ناگفته هاي سفر محمود احمدي نژاد به نيويورک را گزارش دهد اما آنچه که دانشجويان شنيدند تنها متهم کردن سيدمحمد خاتمي رئيس دولت اصلاحات به انفعال و کرنش در مقابل امريکا، انتقاد شديداللحن از هاشمي رفسنجاني رئيس دولت سازندگي و تمجيد از رئيس دولت نهم به واسطه به هم ريختن سناريوي امريکا درباره ايران با سخنراني در دانشگاه کلمبيا بود.در مراسم «آژير خطر در نيويورک» که از سوي انجمن اسلامي دانشگاه شاهد برگزار شده بود، غلامحسين الهام سخنگوي دولت با برشمردن سفر روساي جمهور پيشين به سازمان ملل، سفر سيدمحمد خاتمي به نيويورک را مورد اشاره قرار داد و با انتقاد از طرح «گفت وگوي تمدن ها» اين طرح را از موضع انفعال و کرنش در مقابل نظام سلطه توصيف کرد؛ «در اين طرح ما در برابر نظام سلطه گردن کج کرديم و گفتيم ما عقب مانده ايم. ما بايد درس دموکراسي را از شما ياد بگيريم. ما هنگام طرح اين موضوع با يک موضع انفعالي و کرنش گرانه مواجه شديم.» وي نتيجه اين طرح را «محور شرارت» خواندن ايران و تهديدات عليه نظام ارزيابي کرد. سخنگوي دولت در مقابل به تمجيد از رئيس دولت نهم پرداخت. الهام با بيان اينکه مراسم سخنراني در دانشگاه کلمبيا سناريويي بود تا طي آن بستري براي حمله سنگين نظامي به ايران چيده شود، رئيس جمهور را به خاطر بر هم زدن اين سناريو ستود؛ «درصدد بودند از رئيس جمهور فردي ديکتاتور و فرصت طلب بسازند و پس از آن نيز با توجه به واکنشي که انتظار دارند اتفاق بيفتد، زمينه ساز تبليغات بعدي عليه ايران شوند و حتي هجوم به ايران را به عنوان محور تروريسم تدارک ببينند.»سخنگوي دولت با اشاره به اينکه اين اقدامات يک سحر فرعوني و مکر واقعي بود، ابراز داشت؛ اما رئيس جمهور که در آن ايام ماه رمضان روزه بود و پس از يک سفر سخت طولاني و 24 ساعت کار لاينقطع در اين مراسم حاضر شده و اين بيانيه سراسر توهين و فحاشي را نيز شنيده بود، به خوبي اين حضور را پشت سر گذاشت و با اعصاب مسلط و منطق صحيح، هم اصل سخنراني را ادامه داد و هم مباني فکري انقلاب اسلامي ايران را منتقل کرد و پس از آن نيز به سوالات به خوبي جواب داد.الهام در پاسخ به اينکه برخي سفر آقاي احمدي نژاد را با سفر آقاي خاتمي مقايسه مي کنند و مي گويند که نبايد حرفي زده شود که موجب فشار به ايران شود، گفت؛ گفت وگوي رئيس جمهور اتفاقاً فشار را از روي ايران بر مي دارد و فشارهاي جهاني را بر امريکا رقم مي زند و بعد از سفر رئيس جمهور به امريکا نيز يک فضاي ضدامريکايي شکل گرفته است و جمهوري اسلامي ايران بدون استفاده از قدرت نظامي و به دليل قدرت سياسي در فضاي امن تري قرار گرفته است. وي افزود؛ حضور يکي از اعضاي 1«5 در ايران يعني روسيه و بيانيه مثبت کشورهاي حاشيه درياي خزر نشان از موفقيت ديپلماسي خارجي دولت نهم دارد.اما انتقاد شديداللحن الهام از رئيس دولت اصلاحات مانع از اين نشد که رئيس دولت کارگزاران از انتقادات بي نصيب بماند. سخنگوي دولت در پاسخ به دو سوال، هاشمي رفسنجاني را آماج اعتراضات خود قرار داد. اولين سوال درباره هشدارهاي اخير رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام بود. دانشجويي با بيان اينکه «در حالي که هاشمي رفسنجاني شرايط کشور را ويژه ارزيابي مي کند و هشدار مي دهد تا تهديدات جدي گرفته شود، اما رئيس جمهور اطمينان مي دهد تهديدها جدي نيست»، خواستار توضيح الهام در اين باره شد. سخنگوي دولت با ابراز تاسف در اين باره گفت؛ متاسفانه برخي براي اينکه عظمت جمهوري اسلامي ايران در سايه رهبري و مردم و تدبير رئيس جمهور شکل نگيرد و ايران منفعل شده و لذت ها به کام مردم خوش نيايد با اين گونه ادبيات مي خواهند افکار عمومي را متوحش کنند.

وي با بيان اينکه «اين افراد مي خواهند با اين نوع ادبيات خود را زنده نگه دارند»، تصريح کرد؛ ايران امروز بسيار قدرتمندتر از گذشته است و تهديدها نيز بسيار ناکارآمد است. ما هرچند تهديدها را جدي نمي بينيم، اما از نظر اقتصادي، نظامي و سياسي آمادگي کامل داريم.

سوال بعدي که مطرح شد و در نتيجه آن هاشمي توسط الهام به باد انتقاد گرفته شد درباره عقب نشيني دولت از بحث دانشگاه آزاد و اعلام اسامي مفسدين اقتصادي بود؛ «بعد از توفيقي که دولت در پيشبرد بحث هسته يي احراز کرد، جريانات سياسي دنبال فشارهايي بر دولت و شخص احمدي نژاد بودند که توفيقات را منحرف کنند و مشکلات جديد درست کنند به همين دليل دولت به خاطر سطربندي، اولويت بندي و مصلحت اين موضوع را به طور اساسي از دستور کار خارج کرد.» وي در پاسخ به بخش ديگر سوال درباره اعلام اسامي مفسدين از دانشجويان خواست تريبون را در ميان مردم کوچه و بازار ببرند تا آنها بگويند ريشه مفاسد اقتصادي کجاست.الهام با تاکيد بر اينکه مفسدان جا پاي خود را در دولت از دست داده اند، گفت؛ نيازي نيست چالش رسانه يي جديدي با نام بردن از اشخاص بين روسا شروع کنيم.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

كوچك‌ترین تخلف در انتخابات ضدعدالت است و در نظام اسلامی ما كه تصریح قانون اساسی است، تخلف از قانون، خلاف شرع و گناه محسوب می‌شود

تلقین این اندیشه را كه «رای مردم تاثیر ندارد» برافروختن آتشی در خرمن انقلاب اسلامی دانست كه دودش به چشم همه می‌رود

 اكبرهاشمی رفسنجانی پیش از ظهر دوشنبه در دیدار مسوولان خانه احزاب و جمعی از مسوولان احزاب و تشكل‌ها با بیان سیر تاریخی تشكیل حزب جمهوری اسلامی ایران گفت: كسانی كه این روزها مخالفت با تحزب را به امام نسبت می‌دهند، به اندیشه‌های متعالی آن پیر فرزانه جفا می‌كنند؛ چرا كه كمك مالی ایشان آن هم از سهم امام كه در مصرف آن دقیق و نكته‌بین بودند، نشان می‌دهد كه ایشان به تحزب بها می‌دادند.

رییس مجلس خبرگان رهبری در بخش دیگری از سخنانش با تاكید بر رهنمودهای مقام معظم رهبری در ماه‌های اخیر به‌ویژه در روز عید سعید فطر گفت: همه‌ی جریان‌ها و اشخاص حقیقی و حقوقی باید توجه داشته باشند كه وحدت ملی با بدگویی‌ها و تضییع حقوق دیگران به دست نمی‌آید و تبلیغاتی كردن عیوب شخصی افراد با اهداف انتخاباتی دقیقا خلاف ملزومات رسیدن به یك وحدت ملی منسجم است.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اهمیت حضور مردم در صحنه‌های مختلف افزود: تكوین نظام ما با مردم بود كه با راهنمایی‌های انفاس قدسیه امام، حماسه‌ی انقلاب اسلامی ایران را در تاریخ معاصر خلق كردند و تداوم آن نیز غیر از این نخواهد بود.

وی با بیان نمونه‌هایی از نقش و حضور مردم در كشورهای مختلف دنیا گفت: واكنش گروه‌های مردمی به حوادث مختلف جهانی، شجاعانه و مسوولیت‌شناسانه است؛ در حالی كه دولت‌ها به خاطر برخی ملاحظات همیشه مواضع محافظه‌كارانه می‌گیرند.

هاشمی رفسنجانی تحزب را راهی منطقی برای نیل به مردم‌سالاری در هر كشور دانست و گفت: احزاب وسیله تشكل مردم هستند و می‌توانند وسیله بقای حكومت‌ها در نظام‌های دموكراتیك باشند.

وی در بخش دیگری از سخنانش با بیان اهمیت انتخابات در حكومت‌ها گفت: یكی از راه‌های مشورت با مردم در حكومت‌داری كه در قرآن نیز بر آن تاكید شده، انجام انتخابات است كه انقلاب اسلامی در طول سال‌های پیروزی ثابت كرد كه بیشترین مشورت را با مردم داشته است.

رییس مجلس خبرگان رهبری افزود: بر این اساس هر قدر در انتخابات آزادی و سلامت را مراعات كنیم، در تحكیم نظام تاثیر مستقیم گذاشته‌ایم. كوچك‌ترین تخلف در انتخابات ضدعدالت است و در نظام اسلامی ما كه تصریح قانون اساسی است، تخلف از قانون، خلاف شرع و گناه محسوب می‌شود.

هاشمی رفسنجانی، همچنین تلقین این اندیشه را كه «رای مردم تاثیر ندارد» برافروختن آتشی در خرمن انقلاب اسلامی دانست كه دودش به چشم همه می‌رود. وی گفت: احزاب می‌توانند مردم را نسبت به نقش و اهمیت حضور خویش در صحنه‌ها، آموزش دهند و نفی احزاب كه مقدمه‌ای برای نادیده گرفتن مردم است، هیچ نفعی برای نظام ندارد.

هاشمی رفسنجانی گفت: تلاش برای برگزاری انتخابات پرشور و سالم وظیفه‌ی ملی و اسلامی است؛ چرا كه اعتبار حكومت‌ها در جهان كنونی بستگی مستقیم به حاصل مشاركت سیاسی مردم دارد.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

 

شماره جدید شهروند منتشر شد. با پرونده ای درباره : مهدویت

با گفتارهايي از عماالدين باقي، سعيد حجاريان ، هاشم آقاجري ، طاهر احمد زاده ، رضا عليجاني

 

دیدار شهروند امروز با حجت الاسلام ناطق نوری

ناطق نوری: جمکران دوم و کعبه قلابی ساخته اند

 

پرونده: اعتماد به نفس

با گفتارهایی از ابراهیم یزدی ، محمد علي رامين ، عباس عبدي ، حبيب الله پيمان ، مقصود فراستخواه ، صادق زيبا كلام ، ناصر فكوهي 

 

توطئه تجزيه عراق

در گفتگو با سيد عمار حكيم

 

بحران در حزب توده

گفتگو با محمد علي عمويي

 

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

 

اشاره:
محمد قوچانی را نمی توانی نخوانی حتی اگر عقایدش را نخواهی. ممکن است از خشم آنچه نوشته، دندان به لب فروبری اما همزمان ، لذت چگونه نوشتنش را نمی توانی از زیر زبان بدر کنی. قوچانی گرچه به معنای فنی کلمه ، صاحب سبک در روزنامه نگاری نیست و تبار قلم وی را می توان در گزارش های خواندنی ماقبل دوم خرداد مسعود بهنود یافت ، اما به تعبیری او تراز روزنامه نگاری عصر دوم خرداد است. عصری که اگرچه به لحاظ سیاسی سپری شده اما تاثیراتش بر حوزه روزنامه نگاری و رسانه همچنان ادامه دارد.
قوچانی می گوید با هیچ حزب سیاسی کار تشکیلاتی نکرده و نمی کند. اما به اذعان خودش ، شیوه تحلیل سیاسی را در کلاس های آموزشی سازمان مجاهدین انقلاب آن هم در میانه دهه 70 - یعنی زمانی که سازمان در اوج چپ گرایی بود - فراگرفته ؛ و اکنون سال هاست که مسئولیت تولید محتوای نشریات وابسته به راست ترین طیف سیاسی رسمی ایران یعنی حزب کارگزاران را بر عهده دارد. او زمانی در آستانه مجلس ششم همراه - و البته شاید کمتر از - افرادی چون گنجی و عبدی ، در زمره منتقدان تند هاشمی بود که به زعم خود می خواستند عالیجناب سرخ پوش را از عرش به فرش بیاورند - و آوردند - اما 6 سال و اندی بعد ، در انتخابات ریاست جمهوری نهم ، شمشیر انتقاد قوچانی غلاف شد و او هر آنچه در چنته داشت برای پیروزی هاشمی در طبق اخلاص نهاد اما مردم تصمیم دیگری گرفته بودند و نتیجه چنان رفت که رفت.
البته این چپ آوازه افکندن و از راست شدن نه تنها برای قوچانی که برای اکثر جناح های سیاسی ایران ، دیگر امر عجیبی به شمار نمی آید و اصولا" در دو دهه اخیر به ویژگی بارز عرصه سیاست ایران تبدیل شده است. در هر حال، قوچانی گرچه وابستگی سیاسی به هیچ حزب و گروهی را انکار می کند اما حضور او در اردوگاه اصلاح طلبان موضوع قابل انکاری نیست. او در این سال ها به واسطه آنکه مسئولیت انتشار خواندنی ترین و پرتیراژترین روزنامه های اصلاح طلبان را داشته ، و نیز بواسطه ارتباطش با چهره های تاثیرگذار اصلاح طلب ، اطلاعات گسترده و طبعا" تحلیل دقیقی از این جریان و ویژگی های آن و نیز کل روند سیاسی در ایران می تواند داشته باشد. در کنار این دو ویژگی باید هوش سرشار قوچانی را اضافه کرد و  اینکه او به رغم تعلقش به اردوگاه اصلاحات لااقل تعصب حزبی ندارد. او از اصلاح طلبان و حتی گروه های رادیکال جبهه اصلاحات دفاع می کند اما انتقادات وارده بر آنها را تا حدودی می پذیرد و حتی آنجا که لازم باشد تیغ نقد را علیه آنان می گشاید. آنچه در پی می آید مشروح گفتگوی «جهان» با محمد قوچانی سردبیر شرق و هم میهن است که پس از توقیف این دو،اکنون سردبیری هفته نامه شهروند امروز را برعهده دارد.

          --------------------------------------------------------------------------------------------

 محمد قوچانی تا کی می خواهد کار روزنامه نگاری را با کارگزاران و  عطریانفر ادامه دهد؟


 من با کارگزاران کار حرفه ای نمی کنم. اگر منظورتان از کارگزاران یک حزب سیاسی است ، خوب بنده تا به حال با کارگزاران هیچ کار مشترک سیاسی انجام نداده ام. اما اگر منظورتان شخص است ، دو نفر هستند؛ آقایان کرباسچی و عطریانفر.من با آقای کرباسچی هیچ وقت کار نداشته ام و با آقای عطریانفر هم هیچ وقت به عنوان کارگزارانی همکاری نکرده ام.


پس همکاری هایتان با آقای عطریانفر در چه قالبی بوده؟


 اول به عنوان مدیر عامل روزنامه همشهری ، بعد، رئیس شورای سیاستگذاری روزنامه شرق و هم میهن و الان هم رئیس شورای سیاستگذاری مجله شهروند.


 اما خیلی ها اینجوری که شما می گویید معتقد نیستند و حتی می گویند که شما از بین کارگزاران و مشارکت، کارگزاران را برای همکاری انتخاب کرده اید؟


 من هیچ وقت از بین احزاب، حزب خاصی را انتخاب نکرده ام.


 یعنی واقع شما هیچ وابستگی فکری و یا تعلق خاطری به حزب کارگزاران ندارید؟


 تعلق فکری من به کارگزاران همانقدر است که به مشارکت، اعتماد ملی و مجمع روحانیون مبارز هست. شاید حتی این تعلق به کارگزاران کمتر از بقیه هم باشد. من هیچ حزب سیاسی ای را به عنوان حزب مورد علاقه ام برای فعالیت پیدا نکرده ام.


 احزاب موجود چه نقص هایی دارند که مورد علاقه شما قرار نگرفته اند؟


نمی خواهم روی این احزاب نقصی بگذارم شاید من مرد کار حزبی نیستم.


 شما قبل از شکل گیری مجلس پنجم با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی رابطه تنگاتنگی داشتید و در نشریه این سازمان (عصر ما) هم پای ثابت بودید. چطور شد که به سازمان مجاهدین وصل شدید؟
 
شاید باورتان نشود اما کسی مرا معرفی نکرد. یک روز صبح، رفتم سازمان و درخواست همکاری دادم. با آقای قدیانی از اعضای سازمان صحبت کردم و با پر کردن فرم ثبت نام ، وارد جلسات تحلیل سیاسی و آموزش خبر سازمان شدم. در هر حال، من به سازمان بسیار علاقه دارم و هیچ وقت فراموش نمی کنم که اولین آموزش های سیاسی ام را در سازمان طی کردم و یاد گرفتم.
آقای قوچانی! از مطالب شما این گونه احساس می شود که شما نوعی عشق توأم با نفرت نسبت به چپ رادیکال دارید. درست است؟
خوب اول شما این عشق توأم با نفرت را اثبات بکنید تا بعدش من توضیح بدهم.
ببینید، با اینکه مبانی فکری شما خیلی جاها با چپ رادیکال همخوانی ندارد اما خیلی وقت ها مثل مقاله ای که بعد از استعفای بهزاد نبوی از مجلس ششم با عنوان «میراث بهزاد» در سرمقاله شرق نوشتید به طور کاملا" آشکار به یک چپ گرای رادیکال ابراز عشق و ارادت کردید.

 خوب اول شما چپ رادیکال را هم توضیح بدهید. اصلا" منظورتان از چپ رادیکال کدام جریان فکری سیاسی است؟ آیا راست مذهبی و چپ مذهبی را هم در بر می گیرد یا نه؟
کاملا" واضح است، بله چپ و راست مذهبی را هم در بر می گیرد. نماد چپ مذهبی هم در دهه 60 همین سازمان مجاهدین انقلاب بود و آقای نبوی هم یکی از چهره های اصلی سازمان است.
من به چپ رادیکال بودن سازمان خیلی اعتقاد ندارم و نمی توانم در این باره قضاوتی بکنم. حداقل سازمان در شرایط فعلی، چپ رادیکال نیست.
ولی سازمان در دهه 60 چپ رادیکال بود.
بله آن زمان بود. از طرفی من معتقدم به جای «چپ رادیکال» می توانیم واژه های بهتری به کار ببریم. فکر می کنم واژه «خط امام» را به کار ببریم بهتر است.
ولی ما نمی توانیم به طور مطلق، سازمان را خط امامی بنامیم چون که امام (ره) هر دو گروه را تایید می کرد.
بالاخره سازمان خودش را به تفکرات امام نزدیکتر می دانست و امام هم تاییداتی نسبت به این ها داشت که این تاییدات به خصوص در مجلس سوم خودش را نشان داد. بعد از فوت امام هم با توجه به اتفاقاتی که در کشور افتاد زمینه حذف این جریان و بخشی از نزدیکترین افراد به امام و دستگاه حکومت فراهم شد.
کمی از سئوال اصلی فاصله گرفتیم. صحبت از عشق و نفرت شما به چپ رادیکال بود.
من از ایام جوانی به لحاظ فکری و عقیدتی به این جریان علاقه داشتم اما در طول زمان تغییر کردم همانطوری که خود جریان چپ هم تغییر کرد. اگر دقت بکنید جریان چپ آن روز، امروز ترجیح می دهد که خودش را اصلاح طلب معرفی کند همانطوری که جریان راست هم خودش را اصولگرا می نامد. این تغییرات اندیشه ای در مطالب و نوشته های من نمودار شده؛ هم در باب تئوری های کلی چپ و راست و هم در باب تئوری های سیاسی و مصداق های روز جریان های چپ و راست.
نکته دیگر اینکه من همیشه مطالبم را از جنس مطالب روزنامه نگاری نوشتم بنابراین شما نباید فکر کنید که یک تحلیل علمی پشت مطالب من قرار دارد. من با وجود علاقه ام به یک جناح سیاسی، هیچ وقت در خدمت هیچ تشکیلاتی نبوده ام. طبیعی است که سعی بکنم درمقام یک روزنامه نگاری که مطالبش از طرف دیگران مورد نقد قرار می گیرد تلاشم بر این باشد که بی طرف باشم. البته فقط در مقام سعی! چون بالاخره هم علایقم را نمی توانم نسبت به آن جریان مخفی کنم و هم ممکن است عوارضی در کار من وجود داشته باشد و نتوانم مثل هر انسان دیگری بی طرفانه برخورد کنم. بنابراین طبیعی است که علایقم بعضی جاها در نوشته هایم بروز پیدا می کند و در بعضی جاها هم از علایقم فاصله می گیرم اما هیچ وقت سعی نکرده ام مطالبم نفرت برانگیز محض و یا عشق برانگیز تام باشد. کمتر کسی از رجال سیاسی کشور وجود دارد که من نقدش نکرده باشم.
مثلا" در آن مقاله که در مورد آقای بهزاد نبوی نوشته اید، عشق و نفرت شما کجای نوشته نمودار شده است؟
در آنجا که معتقدم آقای نبوی به قول شهید بهشتی مثل یک گیاه تلخ می ماند.
آقای قوچانی! شما هیچ وقت به ریشه یابی اقتصاد دولتی نپرداخته اید با وجود اینکه خیلی از اقتصاد آزاد دفاع می کنید. از طرفی، مهندس میر حسین موسوی را به خاطر برخی دیدگاه های چپ اقتصادی که دارند نقد می کنید اما آقای بهزاد نبوی را که یکی از حامیان «کوپنیسم» و یکی از تئوریسین های اقتصاد دولتی بودند مورد انتقاد قرار نمی دهید. چرا؟
ببینید، بهزاد نبوی رییس ستاد بسیج اقتصادی کشور بوده که وظایفی را که دولت به وی می گفته انجام می داده. این وظایف در شرایط جنگی برای بهزاد نبوی طراحی شده بود و ایشان فقط مجری این سیاست ها بود. اما در باب نقد اقتصاد دولتی باید بگویم که در طول 2 سال اخیر، مکرر درنقد اقتصاد دولتی مطلب نوشته ام و مهمترین آن، مقاله «لویاتان ایرانی» در شماره دوم مجله سیاستنامه شرق بوده. از طرفی، خطی هم که در مجله شهروند دربخش های اقتصادی و اقتصاد سیاسی دنبال می شود همین نقد اقتصاد چپ و بوروکراسی دولتی در مقابل بوروکراسی ملی است.
چرا محمد قوچانی از زمانی که اسم محمود احمدی نژاد مطرح شد( انتخابات) تا همین امروز، لحن گزنده ای نسبت به او داشته و از طرفی، همین محمد قوچانی مدعی دفاع از دموکراسی است و برای نهادینه کردن آن قلم می زند. تناقض آشکاری که اینجا وجود دارد این است که محمد قوچانی از دموکراسی دم می زند اما با احمدی نژاد که برآمده از رأی و اراده مردم است و مردم هم یکی از پایه های دموکراسی هستند اینگونه برخورد می کند. این تناقض چگونه قابل توجیه است؟ 
اولا" پذیرش دموکراسی به معنای این نیست که آن کسی که در اقلیت قرار دارد نتواند حرفش را بزند و حتما" باید پیرو جمع باشد. ما می توانیم به دموکراسی اعتقاد داشته باشیم ولی در عین حال معتقد باشیم آن اکثریتی که رأی داده اند اشتباه می کنند؛ این حقی است که برای هر انسانی در هر نظام دموکراتیکی وجود دارد.
این چیزی که شما می گویید که تابع جمع باشیم این نوعی پوپولیسم است؛ یعنی ما ببینیم که مردم چی می گویند ما هم بگوییم که درست می گویند. مردم ملاک مشروعیت حکومت هستند اما ملاک حقانیت آن که نیستند. در هیچ نظریه فلسفی و معرفتی ای حقانیت یا عدم حقانیت حکومت با رأی مردم و اکثریت ثابت نمی شود تا چه برسد به مسائل سیاسی که خیلی عرفی تر و عادی تری هستند. ثانیا" در مورد این که آقای احمدی نژاد بر اساس دموکراسی انتخاب شده باشد من انکار نمی کنم اما در این باره تردیدهای جدی دارم. این تردیدها در دو سطح است؛ اول در سطح رقابت و دوم در سطح سلامت. در پروسه رقابت، من باور دارم که اگر انتخابات سال 1384 بازتر از این بود احتمال انتخاب شدن گزینه های دیگر وجود داشت. در باب سلامت انتخابات هم از طرف آقایان معین و کروبی تردید جدی وجود دارد حداقل در مرحله اولش.
 نکته دیگر این که قبول دارم از زمانی که آقای احمدی نژاد به قدرت رسیدند من جزء صریح ترین منتقدان ایشان بوده ام و همین جا هم اعلام می کنم این ظرفیتی را که آقای احمدی نژاد در خودشان ایجاد کرده اند که من هم بتوانم ایشان را نقد کنم یا این نقدها برایشان اهمیتی نداشته یا اینکه خیلی لیبرال و دموکرات هستند که از این جهت، باید از آقای احمدی نژاد سپاسگزاری بکنم. اما مطالبی را که من در طول این مدت درنقد آقای احمدی نژاد نوشته ام عموما" در برگیرنده همین سپاس من هم بوده. مثلا" روز اولی که ایشان پیروز شد در انتخابات من نوشتم که به هر حال، آقای احمدی نژاد برآمده از یک نظام نسبی دموکراتیک است.
بله شما نوشتید که آقای احمدی نژاد در یکی از رقابتی ترین انتخابات پیروز شده اند...    
بله این را گفتم اما توجه کنید که من گفتم در «یکی از رقابتی ترین» نه در «رقابتی ترین»! در بین اصلاح طلبان اولین کسی که پذیرفت آقای احمدی نژاد پیروز شده من بودم. خوب همین نشانه احترام به دموکراسی یا نیمه دموکراسی ای است که در کشور ما وجود دارد. در تمام مطالبم هم از زاویه رئیس جمهور به ایشان نگاه کرده ام در حالی که خیلی ها هنوز ایشان را به عنوان رئیس جمهور قبول ندارند و به من هم انتقاد می کنند که چرا برای آقای احمدی نژاد، لفظ رئیس جمهور را به کار می برم.
مثلا" چه کسانی؟
حالا. از خودشان بپرسید من اسمشان را نمی گویم. اما در همین حد می گویم که این ها از مقامات درجه یک نظام هستند که در مورد آقای احمدی نژاد لفظ رئیس جمهور را به کار نمی برند. از طرفی، من نقد آقای احمدی نژاد را در راستای رشد دموکراسی می دانم و با حفظ فضای رقابت فکر می کنم که دارم خدمت می کنم. نکته آخر اینکه من آقای خاتمی را هم در زمان ریاست جمهوریشان نقد می کردم. آقای هاشمی را هم چه در زمان ریاست جمهوریشان و چه الانی که اشان ریاست مجمع تشخیص هستند نقد کرده ام. البته در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی من کمتر می نوشتم و خیلی وقت ها هم به اسم خودم نمی نوشتم.
شما گفتید که اگر فضا بازتر بود و چهره های دیگر هم می آمدند احتمال پیروزی آقای احمدی نژاد کم می شد. مثلا" چه کسانی؟
من بیشتر منظورم حضور جریان های سیاسی است تا اشخاص. مثلا" جریان روشنفکری دینی اگر به طور جدی وارد می شد می توانست موقعیت های بهتری داشته باشد. من در مقامی نیستم که اسم ببرم.
اما من می دانم منظورتان چه کسی است.
خوب اگر می دانید بگویید...
منظور شما آقای عبدالله نوری است، نه؟
بله درست است. خوب ایشان جزء کسانی است که اگر می آمد شانس بیشتر برای پیروزی داشت.
خوب فرقی نمی کند چون که آقای معین با همان شعارهای آقای نوری وارد شد.
نه ببینید، آقای معین فرق می کند. آقایان هاشمی، عین و کروبی هر کدام بخشی از شعارهای اصلاح طلبان را دادند اما من فکر می کنم افرادی مثل آقای نوری، آقای مهندس موسوی اگر می آمدند هم می توانستند جامعیت بیشتری به این شعارها بدهند و هم میزان اعتماد مردم را به کارآمدی جریان اصلاح طلبان افزایش دهند. درست است که آقای معین شعار توسعه سیاسی را مطرح کرد اما مردم نسبت به کارآمدی اصلاح طلبان برای تحقق این شعار تردید جدی داشتند. در مورد آقای هاشمی هم، مردم به کارآمدی ایشان اعتماد داشتند اما در اعتقاد به آزادی تردید داشتند. درمورد آقای کروبی هم، شناخت دقیق و منصفانه ای از ایشان وجود نداشت و نسبت به توانایی ها و قدرت آزادی پذیری ایشان تبلیغات خوبی در جامعه صورت نگرفته بود.
آقای قوچانی! شما الان با توضیحی که در مورد دموکراسی دادید این تعریف را از دموکراسی رد کردید که «دموکراسی یعنی هر آنچه مردم می خواهند». همین مردمی که به احمدی نژاد و شعارهایش رأی دادند  همان هایی بودند که 10 سال پیش به خاتمی و شعارهایش رأی دادند. چطور شما 10 سال پیش خاتمی را دموکراسی می دانید اما 2 سال پیش احمدی نژاد را پوپولیسم؟! به عبارت دیگر، عامه مردمی که به احمدی نژاد رأی دادند با عامه مردمی که به خاتمی رأی دادند چه فرقی دارند؟
هیچ فرقی نمی کنند. ببینید من این تعریف را که «دموکراسی یعنی هر آنچه مردم می خواهند»، قبول دارم اما آزادی مستقل از دموکراسی است. آزادی یعنی کاری به عدد نداشته باشیم. مدرس می گفت اگر تمام عالم یک حرف بزنند اما من سید حسن مدرس به نتیجه دیگری رسیده باشم مقابل تمام عالم از حرفم دفاع می کنم. اگر آقای احمدی نژاد باز هم در 10 انتخابات رقابتی دیگر، باز هم با رأی مردم پیروز شود، من محمد قوچانی باز هم منتقد ایشان باقی می مانم.
در تمام دموکراسی های دنیا، جریان اقلیت جریانی است که همیشه حق حیات دارد. اما یادمان هم باشد که دموکراسی در جوامع مختلف، شدت و ضعف دارد مثلا" همین اقلیتی که بنده الان به نمایندگی از آن مقابل شما نشسته ام نصف دوره آقای احمدی نژاد را بیکار بوده و روزنامه اش بسته شده. ما در روزنامه شرق، در مرحله دوم تلاش کردیم که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور نشود اما مردم به نظر ما رأی ندادند بلکه برخلاف آن عمل کردند و این یعنی آزادی. اما بلافاصله پس از پیروزی ایشان، روزنامه شرق عکس آقای احمدی نژاد را بزرگ چاپ کرد.
لطفا" خیلی کوتاه، فرق دموکراسی با پوپولیسم را بای ما بگویید.
دموکراسی و پوپولیسم هر دو بر نظر مردم استوار هستند. پوپولیسم، نظر مردم را در فرآیندهای غیر لیبرالی به دست می آورد و به جای آنکه یک نهادی با حضور نخبگان باشد که نظر مردم در آن پالایش و گرفته شود مستقیما" با مخاطب صحبت می شود. از نشانه های پوپولیسم، تجمع و تحصن و راهپیمایی است. پوپولیسم یعنی ایجاد ارتباط مستقیم با مردم و حذف واسطه ای به اسم نخبگان. به عبارت دیگر، دموکراسی بدون جامعه مدنی می شود پوپولیسم. دموکراسی واقعی آن است که حتما" نقش نهادهای واسطه در آن رعایت شود.
آقای قوچانی! آقای خاتمی هم با شعارهای پوپولیستی پیروز شد. چرا شما احمدی نژاد را به پوپولیست بودن متهم می کنید اما خاتمی را نه!
من نمی دانم مفهوم شعارهای پوپولیستی چی هست. اگر منظور این است که شعارهایی داده شود که هیچگونه اثر اجرایی نداشته باشد و فقط حرف هایی باشد آرمان گرایانه و تخیلی محض؛ پس در هر سیاستمداری درجاتی از پوپولیسم وجود دارد. بنابراین نه تنها ویژگی پوپولیستی در احمدی نژاد هست بلکه در خاتمی و هاشمی و ژاک شیراک هم وجود دارد. هر کسی که می خواهد در یک نظام دموکراسی به قدرت برسد مجبور است که جذب کننده رأی مردم باشد و این یکی از ضعف های دموکراسی است. اما مهم این است که چگونه وقتی به قدرت می رسد وفاداریش را به نهادهای واسطه نشان بدهد.
 آقای خاتمی در طول 8 سالی که رئیس جمهور بود وفاداریش را به این نهادهای واسطه نشان داد و این نخبگان بودند که خاتمی را به مردم شناساندند. اما در مورد آقای احمدی نژاد، همیشه نوعی نادیده گرفتن نخبگان و حتی وزرای خود ایشان هم دیده می شود. مثلا" آقای احمدی نژاد در سفهای استانی که یکی از نقاط قوت ایشان است نحوه برخورد ایشان با مردمی که پای صحبت هایشان می نشینند به گونه ای است که گاهی جدی ترین مسائل کشور را در قالب برخوردی هیجانی بیان می کند. مثلا" رئیس یک بانک در شهرستانی را که هیچ شناختی نسبت به فضای آن ندارد برکنار می کند اما بعدا" مجبور می شود پست بالاتری به همین فرد بدهد و این همان پوپولیسم است. البته رگه هایی از این نوع پوپولیسم هم در آقای خاتمی دیده می شد اما در مورد آقای احمدی نژاد جدی تر است.
شما گفتید که آقای احمدی نژاد پشتوانه نخبگان را ندارد. این حرف شما باز هم نقض دموکراسی است چرا که در دموکراسی حرفی از نخبگان نیست. دموکراسی یعنی مردم و انتخاب آن ها. چه اشکالی دارد که مردم کسی را مثل احمدی نژاد انتخاب کنند که نه پشتوانه حمایت احزاب را دارد و نه نخبگان را؟
اشکالش همین است که الان مملکت دارد این جوری اداره می شود.
چه جوری؟
با این تورم و گرانی. بانک مرکزی رسما" اعلام کرده که 15 درصد تورم در کشور داریم.
همین تورمی که شما می گویید در دولت آقای هاشمی 49 درصد بود. آن موقع هم که آقای هاشمی کاملا" با نخبگان همراه بود؟!
این فقط مال یک دوره خیلی کوتاهی بوده. شرایط آن زمان هم با الان فرق دارد.  امروز، کشور درموضوع پرونده هسته ای و سیاست خارجی در معرض خطر جدی تهدیدات خارجی قرار دارد. در باب حوزه اقتصاد هم، نزدیکترین یاران آقای احمدی نژاد از ایشان جدا شده اند و تورم و بازار مسکن و بنزین، همه علایم یک وضعیت اقتصادی بحرانی است. در حوزه فرهنگی هم یکی از بحرانی ترین وضعیت ها حاکم شده؛ مثلا" در وزارت ارشاد مجوز کتاب هایی که مخالف سیاست های فرهنگی کشور است صادر می شود اما به کتاب هایی که کاملا" در راستای سیاست های فرهنگی کشور است مجوز داده نمی شود. در حوزه اجتماعی هم حتی خود یاران آقای احمدی نژاد نیز، معتقدند نوع پوشش و رفتارهای اجتماعی مردم در دوره آقای احمدی نژاد هیچ تفاوتی با دوره حاکمیت «لیبرال ها» و «تجدید نظر طلب ها» ندارد.
فکر نمی کنید شرایطی که الان در جامعه وجود دارد مولود و بجا مانده سیاست های قبل از آقای احمدی نژاد است؟
این که شما می گویید نوعی واگذار کردن مشکلات به گردن دولت های قبل است و هر دولتی می تواند مشکلات دوره خودش را به دولت های قبل از خودش نسبت بدهد. ما فعلا" با رئیس جمهور فعلی داریم کار می کنیم و می بینیم که چه سیاست هایی را به کار می گیرد.
جواب سئوالم را هنوز نداده اید که چه اشکالی دارد مردم کسی را مثل احمدی نژاد انتخاب کنند که نه پشتوانه حمایت احزاب را دارد و نه نخبگان را؟ مگر نه اینکه دموکراسی یعنی انتخاب مردم؟
بله هیچ اشکالی ندارد که مردم کسی را که پشتوانه احزاب و نخبگان را ندارد انتخاب کنند و این عین دموکراسی است اما ما اینجا از دموکراسی مطلق صحبت نمی کنیم. من شخصا" معتقد به نوعی دموکراسی هستم که در آن حتما" نظرات نخبگان به کار گرفته شود.
به نظر شما شعار آقایان کروبی و هاشمی مبنی بر پرداخت 50 هزار تومان و 100 هزار تومان به مردم در انتخابات ریاست جمهوری شعارهایی پوپولیستی نبود؟
بله درست است. شعار آقای هاشمی کاملا" پوپولیستی بود چون در دور دوم وارد این موضوع شد اما شعار آقای کروبی اصلا" پوپولیستی نبود بلکه بد عرضه شد.
آقای قوچانی! قبول دارید که آقای احمدی نژاد تنها رئیس جمهور بعد از انقلاب است که بزرگترین و تندترین انتقادها را تحمل کرده؟
نه اصلا". شما وقتی که نوع برخوردها با آقای خاتمی و عکس العمل های روزنامه کیهان را علیه ایشان می بینید و وقتی میزان توهین هایی را که به آقای خاتمی شد بررسی می کنید به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. کل تیراژ روزنامه های منتقد آقای احمدی نژاد به 100 هزار نسخه هم نمی رسد اما در مقابل، بزرگترین روزنامه های کشور به اضافه صدا و سیما از ایشان حمایت می کنند.
آقای قاچانی ! مدل اقتصادی مطلوب و دلخواه شما کدام مدل است؟
من نه اقتصاددانم و نه روزنامه نگار اقتصادی؛ اما فکر می کنم باید بخش خصوصی تقویت بشود و توجه بیشتری به دیدگاه های «اقتصاددانان آزاد» صورت بگیرد.
شما چه دیدگاهی نسبت به رادیکالیسم دارید؟ رادیکالیسم را پدیده ای مثبت می دانید یا منفی؟
اگر رادیکالیسم را به معنای پرداختن به ریشه های هر چیزی ببینیم به نظرم پدیده مثبتی است اما همین پدیده مثبت، تنها در حوزه تفکر و اندیشه جواب می دهد ولی در حوزه عمل، نیازمند رفتاری واقع گرایانه هستیم تا رادیکالی.
آقای قوچانی! پنج نفر که بیشترین تأثیرگذاری را بر شما داشته اند اسم ببرید.
از شخصیت هایی که مرحوم شده اند آیت الله بروجردی و مهندس بازرگان را بر خودم تأثیرگذارتر از بقیه می بینیم. در مورد شخصیت های زنده هم آن قدر آدم هایش متفاوت هستند که از هر کسی چیزی یاد گرفته ام بنابراین ترجیح می دهم از کسی اسم نبرم.
بیشترین تأثیر را از کدام یک گرفته اید؟
در روزنامه نگاری از آقای شمس الواعظین، در تحلیل سیاسی از آقای حجاریان، در فعالیت سیاسی از آقای عطریانفر و در صداقت از آقای باقی بیشترین تأثیر را گرفته ام.
بعضی ها می گویند که شما در مدل نوشتن کاملا" به سبک «مسعود بهنود» می نویسید و ایشان الگوی شماست. درست می گویند؟
فکر می کنم که این نوع روزنامه نگاری چیزی فراتر از آقای بهنود است. البته شاید هم درست باشد. اما برای کسی که آشنا باشد تشخیص نوشته من از نوشته آقای بهنود کار ساده ای است. آقای بهنود هم الگوی من نیست هر چند که از ایشان هم خیلی چیزها یاد گرفته ام. این نوع نوشتن که «نقدنویسی» یا «گزارش نویسی» خوانده می شود در بسیاری از مطبوعات خارجی هم رایج است.
در رسانه های داخلی چه کسانی از نویسنده ها و صاحبنظرها را بیشتر از همه قبول دارید؟ در رسانه های خارجی چطور؟
از بین اصلاح طلبان، مطالب آقای عباس عبدی  و از جریان مقابل هم مطالب آقای حسین شریعتمداری خیلی راهگشاست. احساس می کنم که مطالب آقای شریعتمداری فراتر از یک یادداشت سیاسی است چرا که یک تئوری و نظریه مذهبی دارد و با اطلاعات ویژه آمیخته است. البته این اطلاعات ویژه نقطه ضعف نوشته های آقای شریعتمداری است چون که از وضعیت روزنامه نگاری ایشان کم می کند و به وضعیت امنیتی او اضافه می کند. اما در عین حال احساس می کنم نوع ورود و سبک نوشتن آقای شریعتمداری حرفه ای است.
 در مورد رسانه های خارجی هم راستش را بخواهید من هیچ روزنامه نگاری را خارج از ایران این جور ندیده ام که در موقعی که  به خارج از ایران رفته چیز مثبتی به او اضافه شده باشد. مثلا" آقای بهنود که نویسنده بسیار خوبی هستند خارج رفتن چیزی به ایشان اضافه نکرده و یا سید ابراهیم نبوی، در ایران که بود طنزهای بهتری می نوشت. به نظر من، روزنامه نگار ایرانی باید در ایران بنویسد.
راستی چرا شخصا" یک روزنامه یا نشریه راه نمی اندازید؟
چون که پول ندارم. این کار پول می خواهد. از طرفی به من امتیاز نمی دهند چون که من شرایط امتیاز نشریه گرفتن را ندارم.
محمد قوچانی چرا این همه از آقای هاشمی رفسنجانی دفاع می کنید؟
اتفاقا"یک مقاله به آخرین مقاله ای که ما نوشتیم نقد آقای هاشمی بود. در مجلس ششم هم جزء منتقدان جدی ایشان بودم. اما در مقاطع دیگر، من از آقای هاشمی دفاع کرده ام البته دفاع من همیشه با سئوال همراه بوده.
در ایامی که آقای هاشمی وارد عرصه انتخابات مجلس ششم شد نقد شما به ایشان چه بود؟
من معتقد بودم که باید چرخش نخبگان صورت گیرد و به نظر می رسید که ورود آقای هاشمی به مجلس ششم کمکی به جریان دموکراسی در ایران نمی کرد.
شما در آخرین مقاله ای که در مورد آقای هاشمی نوشتید وی را با علی دایی مقایسه کردید و تلویحا" خواستار کناره گیری ایشان از سیاست شدید. منظورتان از این مقاله چه بود؟
من خواستار کناره گیری آقای هاشمی از سیاست نشدم. ببینید، آن روزعلی دایی در اوج موفقیت از بازی کردن خداحافظی کرد و در نقش یک مربی بر روی نیمکت ذخیره ها نشست. من هم از آقای هاشمی خواستم که از بازی کردن درعرصه سیاست کناره گیری کند و در نقش مربی بر روی نیمکت بنشیند نه به عنوان ذخیره.
این مقاله را خودتان نوشتید یا با سفارش کسی بود؟ 
من هیچ مقاله ای را با سفارش هیچ کس ننوشته ام.
بعد از این مقاله ای که شما نوشتید، آقای محمد هاشمی در مصاحبه ای گفتند کسانی که امروز هاشمی را نقد می کنند در ایام خدمات ایشان تیله بازی می کردند. همه متوجه شدند که منظورشان شما هستید.
من بعد از این صحبت ها خدمت آقای محمد هاشمی رسیدم و به ایشان گفتم که ما آن زمان نه تنها تیله بازی نمی کردیم بلکه اصلا" به دنیا نیامده بودیم اما این مانع نمی شود که من آقای هاشمی را نقد بکنم.
به نظر شما آقای هاشمی می تواند یک دموکرات واقعی باشد؟
آقای هاشمی بیش از این که یک دموکرات باشد یک توسعه گرا و یک مصلحت گراست. آقای هاشمی هم به دموکراسی به طور مطلق اعتقاد ندارد همین طوری که شاید خود ماهم اعتقاد نداشته باشیم.
در مورد بحث هایی که در مورد آقای هاشمی و خانواده اش وجود دارد، چه نظری دارید؟
من هیچ وقت درباره این گونه مسائل نمی توانم به صورت کارشناسی حرف بزنم. جالب اینجاست که درباره فعالیت های اقتصادی آقای هاشمی یک طیف وسیعی از سلطنت طلب ها تا انقلابی ترین افراد حرف می زنند اما من ندیده ام که هیچ کدام سندی در این باره ارائه داده باشند. من خودم هم راستش هیچ وقت پیگیر این داستان نبوده ام اما جالب است هر جا که می رویم و هر زمین بایری را که می بینیم می گویند مال آقای هاشمی است!
اگر بخواهید آقای هاشمی را در دو جمله تعریف کنید، آن دو جمله کدام است؟
این دو جمله این است:« مردی که جمهوری اسلامی را فرزند خودش می داند و می خواهد تا زمانی که حیات دارد این فرند را سرپا ببیند».
اما آخرین سئوالم در مورد آقای هاشمی؛ بالاخره به نظر شما آقای هاشمی باید باشد یا بازنشسته بشود؟
آقای هاشمی باید باشد ولی به عنوان کسی که سعی می کند که نسل بعد از خودش را تربیت کند. دوران «هاشمی بازیگر» تمام شده ولی «هاشمی مربی» همچنان هست و خواهد بود.
شما در منازعه بین روشنفکری دینی و عرفی کدام طرفی هستید؟
هیچکدام. به خاطر این که معتقدم هر دوتای اینها نسبت به واقعیت تجدد که از آن حرف می زنند ناآگاهی دارند. من به عنوان یک روزنامه نگار معتقدم که ما باید به سنّتمان بیشتر توجه کنیم و مدرنیته را هم دقیق تر بفهمیم.
یعنی همان نظریه سید جواد طباطبایی؟
فکر می کنم که من بخشی از دیدگاه هایم را از ایشان تأثیر پذیرفتم.
شما مقاله ای نوشتید با عنوان «پایان سروشیسم»؛ به نظر شما دوره سروش و تفکرات سروش به پایان رسیده یا نه؟
دکتر عبدالکریم سروش آدم بسیار خردمند و باهوشی است و به همین خاطر در هر زمانی می تواند تفکرات و دیدگاه های جدیدی بیاورد که جامعه را تغییر دهد. من به خودم اجازه نمی دهم که بگویم ایشان تمام شده است. آن چیزی که من در مقاله گفتم پایان سروشیسم بود. البته این مقاله مال من نبود بلکه در یکی از شماره های همشهری ضمیمه منتشر شد که من سردبیر آن بودم اما نظر من هم بود. من سروشیسم را به عنوان یک ایدئولوژی تمام شده می دانم؛ ایدئولوژی بر اساس تعریف خود دکتر سروش یعنی اینکه یک باورهایی در طول زمان هستند که یک تعریفی پیدا کرده اند و همانجا متوقف شده اند و دیگر هیچ اجتهاد و تغییر و تحولی هم در آن صورت نمی گیرد.
چرا باورهای سروشی به عنوان یک ایدئولوژی در طول زمان متوقف شده اند؟
علتش این است که راجع به خیلی از موضوعاتی که باید در عمل مشخص شود ایدئولوژی ها تصمیم نمی گیرند. ایدئولوژی ها نسخه های کلی می پیچند. خیلی از چیزهایی که دکتر سروش در قالب نسخه پیچیده این ها در عمل محقق نشده و یا اگر هم شده به بن بست هایی رسیده که قبلا" در این ایدئولوژی پیش بینی نشده. من سروشیسم را به عنوان یک ایدئولوژی در سال 80 تمام شده می دانم.
چرا سال 80؟
به خاطر این که تجربه آقای خاتمی در تشکیل یک دولتی که مدعی به دموکراسی اسلامی بود بسیاری از مشکلاتش ثمره مستقیم روشنفکری دینی بود. بحرانی که در موضوعاتی چون «جمع فقه و حقوق» و «نظریه حکومت دینی» دردولت آقای خاتمی ایجاد شد نشانگر پایان روشنفکر دینی (سروشیسم) به این معنا بود.
یعنی شما آقای خاتمی را مجری نظریه های دکتر سروش می دانید؟
ببینید آقای خاتمی خودش یک روشنفکر مستقل است و دکتر سروش هم حتما" نظریاتی دارد که آقای خاتمی از عهده اجرای آن بر نمی آید ولی در عین حال، تأثیرات آقای خاتمی از دکتر سروش انکارناپذیر است و من معتقدم که در طراحی پروژه هایش از سروش تأثیر می گرفته است.
پس این که خود دکتر سروش گفته بود که « خاتمی مذبذب است و از عهده انجام بر نمی آید» چگونه قابل توجیه است؟
خوب این نشان می دهد که آقای خاتمی به پروژه روشنفکری دینی اعتقاد دارد اما در عین حال در اجرای آن تذبذب می ورزد.
آقای قوچانی! با این اوصاف، شما آینده دکتر سروش را چگونه می بینید؟
دکتر سروش پروژه ای دارند به نام «اعتزال» که اگر این پروژه را برنامه ریزی بکند فصل جدیدی در آرای سروش شروع می شود که الزاما" دیگر از نوع روشنفکری دینی نیست.
فکر می کنید چه شد که بعد از 8 سال حاکمیت دولت اصلاحات، شخصیتی مثل آقای احمدی نژاد روی کار آمد که دقیقا" نقطه مقابل دیدگاه های اصلاح طلبان است؟
خیلی سئوال مهمی را پرسیدید و به نظر من، اصلاح طلبان پیش از ورود به هر صحنه ای از سیاست باید به این سئوال جواب بدهند. بخش عمده اش ناشی از این سردرگمی سیاسی است که الان صحبتش شد. به هر حال، جریان اصلاح طلبی آقای خاتمی بر اساس یک دکترینی شکل گرفت که در آرای خیلی از روشنفکران دینی از جمله خود آقایان دکتر سروش و خاتمی طرح شده بود اما همین جریان در طول زمان به سمت یک سکولاریسمی پیش رفت که با ورود این ها به عرصه قدرت در جمهوری اسلامی تضاد داشت؛ نمی شد که در حوزه و مبانی اندیشه ای سکولار بود اما در حکومت دینی فعالیت کرد.
 از طرفی، اصلاح طلبان در حوزه دولتمداری هم نتوانستند آن گونه که از آن ها انتظار می رفت قدرتمند ظاهر شوند و این هم ناشی از بی تجربگی شان در اداره کشور بود. این هم ربطی به یک فرد خاص ندارد و همه اصلاح طلبان از من محمد قوچانی روزنامه نگار گرفته تا خود آقای خاتمی در این موضوع مقصر بودند. بالاخره مردم در یک برهه زمانی، تمام امکانات را در اختیار ما گذاشتند اما ما به دلیل ضعفی که در درون خودمان بود و دشمنی هایی که با ما می شد انتظاراتشان را برآورده نکردیم. البته من معتقدم که آقای احمدی نژاد صد در صد در مقابل جریان اصلاح طلبی نیست چون که خیلی از کارهایی که آقای احمدی نژاد دارد انجام می دهد ناشی از آن ضمیر ناخودآگاه اصلاح طلبی است که در جامعه ما به وجود آمده و ایشان هم تحت تأثیر آن قرار گرفته. مثلا" ایشان از اصلاح طلبان یاد گرفت که از طریق دموکراسی وارد قدرت شود نه از طریق کودتا و این بسیار اصل مهمی است.
مگر آقای احمدی نژاد می خواست از طریق کودتا وارد قدرت شود؟! 
نه ولی تصوری که همیشه برای اصلاح طلبان وجود داشت این بود که یا باید اصلاح طلبان به قدرت برسند یا اینکه در این مملکت کودتا می شود. این نگرانی در مورد راست قبل و اصولگرای آن موقع وجود داشت که اصلا" باب دموکراسی را به هم بریزند. زمان آقای خاتمی اگر در روز شهادت یکی از ائمه در سخنرانی ایشان سوت یا کف زده می شد این مثل بمب منفجر می شد اما آقای احمدی نژاد هم سوت و کفش را دارد و هم درباره ورزشگاه زنان صحبت می کند. اصلاح طلبان از احمدی نژاد چیزهای زیادی یاد می گیرند.
مثلا" چه چیزهایی؟
یکی از چیزهایی که اصلاح طلبان از احمدی نژاد یاد می گیرند و من فکر می کنم ایشان آموزگار خوبی در این مورد است این است که یک رئیس جمهور باید خودش را یک رئیس جمهور بداند و در پیگیری مسائل، جدی باشد نه این که خودش را یک فیلسوف یا روشنفکر بداند. واقعا" از این جهت، آقای احمدی نژاد در پیگیری ، سماجت و سرسخت بودنش قابل تحسین است.
آقای قوچانی! آینده اصلاح طلبان را چگونه می بینید؟
اصلاح طلبان نیمی از جامعه سیاسی ایران را تشکیل می دهند و این یعنی هیچ وقت حذف نمی شوند. در طول زمان هم اگر اصلاح طلبان خودشان را بازسازی بکنند احتمال بازگشتشان قوی تر می شود.
به نظر شما اصلاح طلبان می توانند خودشان را بازسازی کنند؟
بخشی از جواب این سئوال شما را من باید بعد از انتخابات مجلس بدهم. اگر اصلاح طلبان در فهم خودشان از نظام سیاسی ایران یک تجدید نظر جدی بکنند و برای پیروزی هم برنامه ریزی داشته باشند به نظر من نه تنها احتمال بازگشتشان وجود دارد بلکه خود حاکمیت هم به نوعی به حضور آن ها نیاز خواهد داشت.


با توجه با پایان سروشیسم از نگاه شما ، لیدر فکری جریان اصلاح طلبی در حال حاضر چه کسی است؟
جریان اصلاح طلبی هم مثل هر جریان دیگری که در اقلیت قرار دارد دنبال لیدر فکری اش می گردد.
یعنی هنوز با وجود افرادی مثل حجاریان ، سروش، کدیور و ... لیدرش را انتخاب نکرده؟ چرا؟
چون که هنوز سران ایدئولوژیک جریان اصلاح طلبی با همدیگر رقابت درون گفتمانی دارند بنابر این هنوز لیدر را انتخاب نکرده اند.
ظرفیت نقدپذیری شما تا چه اندازه است؟
تا اندازه ای است که تا حالا هر نقدی که به من شده در نشریه ای که خودم مدیریتش را داشته ام این نقد را چاپ کرده ام و برای جواب دادن و رفع کردنش وقت گذاشته ام.
پس چرا درخواست مناظره با آقای سلیمی نمین را نپذیرفتید؟
اولا" آقای سلیمی نمین از طریق یک شبکه خارجی و ماهواره ای می خواست با من مناظره کند و من نمی دانم که اصلا" چرا ایشان سراغ ماهواره رفته بود. من ترجیح می دهم که اگر هم قرار است بحثی صورت بگیرد به صورت کتبی باشد.
به نظر من طرح بحث کتبی نوعی راه فرار است. چون که مناظره حضوری نیاز به مهارت های بیشتر و تسلط همه جانبه بر موضوع مناظره دارد.
حالا شما می توانید فکر کنید که من کم آوردم ولی من فکر می کنم در مناظره ها حقیقت روشن نمی شود چون که طرفین برای این که رضایت مخاطبانشان را جلب کنند از ابزارهایی استفاده می کنند که بتوانند همدیگر را منکوب کنند. از طرفی، من نوشتن را خیلی دوست دارم و ترجیح می دهم بنویسم. آقای سلیمی نمین هم حتی یک کلمه درباره مناظره به من نگفته اند. ما یک زمانی با ایشان آشنا و رفیق بودیم پس می توانست تلفن را بردارد و شخصا" این موضوع را به من بگوید.
آقای قوچانی! به نظر شما چه دلایلی برای احیای چپ مارکسیستی در دانشگاه ها قابل تصور و بررسی است؟ منظورم همین چپ های مارکسیستی است که با خود شما هم مشکل دارند و چندین مرتبه مقابل دفتر روزنامه شرق تجمع کردند.
به نظر من بخش عمده اش به خاطر سرکوب کردن جریان لیبرال در ایران است. رقیب مارکسیسم در دنیا لیبرالیسم است و زمانی که نقدهای لیبرالیسم به مارکسیسم نادیده گرفته می شود محصولش سر بر آوردن چپ مارکسیستی در دانشگاه ها می شود. گفتمان های حکومتی هم خیلی موثر است؛ سوسیالیسمی که الان در حکومت ما دارد احیاء می شود یکی از عوارضش همین چپ های مارکسیستی است.
چرا شما چپ مارکسیستی را نقد نمی کنید؟
ما از زمان شروع مجله شهروند امروز نقد چپ را جدی گرفته ایم.
چرا به همان شدت و حدتی که مثلا" آقای احمدی نژاد را نقد می کنید به نقد چپ مارکسیستی نمی پردازید؟
بله شاید حق با شما باشد و ما باید جدی تر این مسئله را مورد پردازش قرار بدهیم.


 گفت و گو از : محمد صادق زمانی

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

 

عید فرخنده و سعید فطر بر مسلمانان جهان به خصوص ایرانیان موحد مبارک باد

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

 

در حال حاضر بیشتر به کارهای علمی و طبی مشغول هستم و چندان خود را وارد کارهای سیاسی نمی کنم.

این جمله را مسعود پزشکیان وزیر بهداشت دولت اصلاح طلب محمد خاتمی می گوید. دکتر پزشکیان پس از فراغت از جامه وزارت اینک بازگشت به خویشتن کرده و در تبریز شهری که در آنجا دوران دانشجویی و مبارزات انقلابی اش را گذرانده بر طبابت مشغول است. همان تخصصی که هم اینک در ماه مبارک رمضان در مورد آن مجموعه تلویزیونی "اغما" و بازیگر نقش اول آن دکتر پژوهان به ایفای نقش پرداخته است. از او در مورد نامزدی اش در انتخابات مجلس هشتم می پرسم جواب می دهد:

فعلا تصمیمی در این مورد گرفته نشده و وضعیت کاندیداتوری من نامشخص است.

در تهران ام القرای جهان اسلام و در یک مهمانی افطاری با یکی از سران جبهه اصلاحات در مورد حضور دکتر مسعود در انتخابات می پرسم و این فعال سیاسی در پاسخ می گوید: اصولا در نشست های انتخاباتی اصلاح طلبان تصمیم گیری شده تا وزرای دولت اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی فعالانه در انتخابات شرکت نمایند و مسعود پزشکیان نیز از این قاعده مستثنی نیست، از این روی از وی نیز برای کاندیداتوری به صورت جدی دعوت شده است لکن هنوز مسعود پزشکیان پاسخ روشنی به این دعوت ها نداده و مشغول بررسی این موضوع است.

در تبریز نیز شایعه حضور دکتر در انتخابات به صورت جدی شنیده می شود، با یکی از مسئولین جبهه مشارکت استان آذربایجان شرقی در مورد صحت این شایعه می پرسم و او در پاسخ می گوید: به صورت تقریبی لیست اصلاح طلبان در تبریز بسته شده ولی چون پزشکیان پاسخ روشنی در مورد حضورش در انتخابات نداده نامش در لیست وجود ندارد.

شک نکنید اگر دکتر مسعود قصد نامزدی انتخابات را نماید از ارومیه خواهد آمد. یکی از فعالان اصلاح طلب استان می گوید شهربانو امانی و عباس خورشیدی درصددند تا بزودی و به صورت جدی از دکتر برای حضور در انتخابات دعوت به عمل آورند..  مسعود پزشکیان فرصت اندکی برای گرفتن تصمیم نهایی اش برای شرکت در انتخابات دارد با این حال شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که بزودی نامش را از ارومیه خواهیم شنید..

والله عالم بخیر الامور..

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

 

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی گفت: هیچ یک از شایعات مربوط "به سوی سرنوشت" صحت ندارد و این کتاب توقیف نشده است.

وی در پاسخ به این سوال که «تجدید چاپ کتاب منوط به اجازه و اصلاح موسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) شده است؟»، ضمن تکذیب قاطع این مسئله  اظهار داشت: کتاب الان در بازار هست و چاپ جدید آن هم به زودی عرضه می شود.


گفتنی است، دفتر نشر معارف انقلاب از سال 1374 تاکنون، خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی را در قالب  کتاب های " دوران مبارزه ( کارنامه و خاطرات 1357-1313 ) ، انقلاب و پیروزی ( 58-1357 )، انقلاب در بحران ( 1359) عبور از بحران ( 1360 )، پس از بحران ( 1361 )، آرامش و چالش ( 1362 ) و  "به سوی سرنوشت" ( 1363 ) را تدوین و به علاقه مندان تاریخ انقلاب اسلامی عرضه کرده است.


انتشار کتاب به "سوی سرنوشت" باعث بروز اظهارنظرهای متفاوتی شد و وزارت ارشاد، چاپ مجدد این کتاب را منوط به اجازه و تصحیح موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) دانسته بود.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

 

 آيت‌الله «محمدحسن بكايي» قرآن‌پژوه و از مبارزان عليه رژيم طاغوت، عصر ديروز در سن هفتاد و سه سالگي بر اثر بيماري ديابت در بيمارستان امام خميني(ره) تهران درگذشت.

آيت‌الله «محمدحسن بكايي» در سال 1313 در خوي در استان آذربايجان غربي به دنيا آمد. وي نويسنده آثار بسياري از جمله «كتابنامه بزرگ قرآن» است كه تاكنون بيست جلد از آن منتشر شده است.
«كتابنامه وقف»، «كتابنامه انقلاب اسلامي»، «كتابنامه حج»، «كتاب العين»، و «احكام زندان در اسلام» از ديگر آثار اين عالم ديني است.
وي استاد دانشگاه امام صادق(ع) و عضو جامعه روحانيت مبارز تهران بود.
مراسم تشييع پيكر آيت‌الله بكايي فردا صبح ساعت 8:30 از مقابل حسينيه خويي‌ها، واقع در تهران، خيابان آزادي، خيابان آذربايجان، روبروي بيمارستان شهريار به سمت بهشت زهرا برگزار خواهد شد.

"پارلمان هشتم" این ضایعه را خدمت بازماندگان ایشان تسلیت عرض می نماید.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

 ماه رمضان را ماه تقوا و قرب الهی دانسته اند.. ماهی برای نزدیکی به قادر بی همتا...

گرچه در ظاهر تب فعالیت های انتخاباتی در این ماه فروکش کرده بود اما این افطاری های شبانه ماه مبارک است که جای خود را به نشست های انتخاباتی داده است.. گعده هایی که نه میان روحانیون بلکه بیشتر بین سیاسیون برقرار بوده و آنهم نه در ارومیه که افطاری های مهم انتخاباتی در تهران برگزار شده است. حاصل این نشست ها اثرگذار بین دو جبهه اصول گرایان و اصلاح طلبان بوده است.

اصول گرایان در ارومیه شورای ۶ نفره خود را بالاخره انتخاب نمودند با اینکه جمع ذکر شده در سایت اصولگرا صددر صد قطعی به نظر نمی رسد و امکان تغییرات جزیی در آن محتمل است لکن جان مایه و شاکله اصول گرایان در مرکز استان جز این نیست...

بیت الله جعفری، جواد جهانگیرزاده و راضیه پورحیدر تاکنون این بخت را داشته اند که در صدر جریان اصولگرایی باشند.. حاج بیت الله مصمم و آماده تر از دیگران به نظر می رسد.. خانم پورحیدر نیز تقریبا جزو یکی از منتخبان این جریان خواهد بود و خود را آماده رقابت در ماراتن پارلمان هشتم می کند.. اما جواد جهانگیرزاده با همه حرف و حدیث ها که در مورد او وجود دارد بختش از سایر دوستان هم طیفش برای قرار گرفتن نامش در لیست اصول گرایان بیشتر است.. وبلاگ "پارلمان هشتم" پیش بینی می کند دیر یا زود نام این سه تن برتابلوی جریان اصول گرایی حک خواهد شد... اما بقیه اصول گرایان چه می کنند؟ آیا آنها به نفع دوستان شان کنار خواهند رفت؟ راستی از اصلاح طلبان چه خبر؟ این ها سوالاتی است که به زودی آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهم داد...

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 
 
   
 
   

 

محمد عطريانفر، عضو شوراي مرکزي حزب کارگزاران در مصاحبه با روز از ماجراي دانشگاه کلمبيا، پرونده هسته اي، انتخابات مجلس هشتم، ائتلاف و چشم اندازهاي آن سخن گفته است. وي بر اين باور است که اصولگرايان برغم داشتن پايه سياسي يکسان، به دليل حضور در قدرت، قادر به دادن ليست انتخاباتي يکپارچه نخواهند بود.اين مصاحبه در پي مي ايد.همچنين از ديد او اگر آقايان هاشمي رفسنجاني و يا خاتمي جاي احمدي نژاد بودند، اصولا چنين فضاي سنگيني در دانشگاه کلمبيا به وجود نمي آمد.

 

اولين سؤال من از شما در باره انتخابات است و اينکه در جبهه اصلاح طلبان چه مي گذرد؟
عمده ترين رکني که در هر انتخاباتي مي تواند کارآمد باشد، البته در نظام ساختاري مناسب، فعاليت هاي حزبي است. اما در ايران متأسفانه با وجود آنکه جريان اصلاح طلب بيش از بيست گروه متشکل را در بر مي گيرد، جز معدوودي از آنها واجد ساختار حزبي به معناي واقعي کلمه نيستند. بر اين مبنا، و براي اينکه جبران اين نقيصه بشود، جبهه اصلاحات از چهره ها و شخصيت هاي معتبر اين تفکر، براي پيشبرد اهداف و برنامه هاي سياسي در انتخابات بهره مي برد.

در اين ارتباط با توجه به اينکه شخصيت هاي معتبري مثل آقايان هاشمي رفسنجاني، خاتمي و کروبي در اين جبهه حضور دارند، اصلاح طلبان در صددند تا با کساني که هم گرايي بيشتري با مباني فکري اين آقايان دارند، يک جمع مشورتي تشکيل بدهند و موضوعات مقدماتي انتخابات را بررسي کنند.

تا امروز، و تا آنجا که من مطلع هستم در حال حاضر آقاي کروبي درقالب حزب اعتماد ملي تلاشهايي کرده و برنامه هايي دارند. البته از طرف چهره هاي خاص اين حزب ادعا مي شود که آقاي کروبي قرارشان بر اين نيست که بصورت صد درصد و قطعي در ائتلاف حضور يابند و افراد را درليست مشترک با ديگر گروهها ارائه کنند؛ بلکه ايشان مصرند که در عين حالي که در درون جبهه اصلاحات و از چهره هاي شاخص اين جبهه هستند؛ در وهله اول، موضوع انتخابات را حول محور حزب خودشان و با ليست مشخصي تعقيب بکنند و در سراسر کشور حضوري جدي داشته باشند.

اما آنچه که بيشتر مورد توجه و اعتناست تلاشي است که حول محور آقاي خاتمي انجام مي شود. ايشان به دليل اينکه واجد نوعي تأثير در روند برگزاري انتخابات و جلب آراي اصلاح طلبي در کشور هستند، و به علت توجه مردم به ايشان، فراخواني براي گردهمايي شخصيت هايي دادند که در قالب فعاليت هاي اصلاح طلبي به هرحال تأثير گذار هستند و و نيز به صفت شخصي در درون احزاب اصلاح طلب نقشي ايفا مي کنند. از ميان اين شخصيت ها، که جمعي بيش از صد نفر را شامل مي شد، تعدادي در قالب يک گروه کار، بررسي موضوع انتخابات را بعهده گرفتند و در حال حاضر مشغول فعاليت هستند و مبناي کارشان را براين قرار داده اند که حداکثر ائتلاف و حداکثر فصل مشترک را در ميان گروههاي دوم خرداد، به ويژه گروههاي اصلي اين جريان، مثل مشارکت، مجاهدين انقلاب اسلامي، حزب کارگزاران و حزب اعتماد ملي و ساير گروهها و نيروهاي خط امام برقرار کنند و بتوانند در آستانه انتخابات، چهره هاي صاحب نام و مؤثر را بيابند و در نهايت ليست واحدي که به تأييد گروههاي دوم خردادي هم خواهد رسيد، به مردم معرفي کنند.

مهمترين اقدام عملي در جهت اين همگرايي چه خواهد بود؟
اولين قدم در اين راه اين است که بتوانند هر چه بيشتر حوزه افتراق و خط فاصلي را که دارد ميان فعاليت هاي انتخاباتي و سياسي جناب آقاي کروبي، با جبهه اصلاحات و دوم خرداد بوجود مي آيد، يا احتمالاً در هنگام برپايي انتخابات ممکن است منجر به انتشار دو ليست مجزا بشود، کاهش دهند و در بهترين شرايط به ليست مشترکي با آقاي کروبي و حزب اعتماد ملي برسند.

اين اقدامات به نوعي بيانگر فعاليت ها در حوزه آقايان خاتمي و کروبي است؛ نقش آقاي رفسنجاني در اين ميان چيست؟
ايشان به دليل نوع نگاهي که به فعاليت هاي ملي و از جمله انتخابات دارند، بيشتر دعوت کننده به سمت اصلاحات در مرز اعتدالي هستند و طبعاً مؤيد فعاليت ها و همگرايي هايي که در درون جبهه دوم خرداد، بر اين پايه صورت مي گيرد. آقاي هاشمي رفسنجاني اساساً به صورت ريز و جزيي وارد فعاليت هاي انتخاباتي نمي شوند و سياست ها و نظراتي را که در اين زمينه داشته باشند، طي ملاقات ها با همين شخصيت هايي که ذکر کردم، و مورد تأييد آقايان خاتمي و کروبي هستند، در ميان مي گذارند. ولي اينکه انتظار داشته باشيم، ايشان بصورتي که آقاي کروبي در مقام دبير کل و محور يک جريان حزبي وارد صحنه انتخابات مي شوند به صحنه بيايند، و يا در موقعيت آقاي خاتمي قرار بگيرند، به هيچ عنوان ايشان چنين نقشي براي خود قائل نيستند. در واقع از نقش ايشان بايد يک دريافت فرا حزبي و کلي تري داشته باشيم.

آقاي عطريانفر آيا توضيح شما در باره تأکيد آقاي هاشمي بر مرز اعتدال را بايد به معناي تأييد سخن يکي از اعضاي شوراي نگهبان بگيريم که گفته بود تند رو هاي اصلاح طلب بايد از مسير خود برگردند؟ آيا برنامه اي در جهت کنار گذاشتن افرادي از جبهه اصلاحات به عنوان راديکال يا تندرو وجود دارد؟
لفظ اصلاح طلبان تند رو که اساساً غلط ونقض غرض است و قابل اتکا نيست. ضمناً هيچ عضوي از اعضاي شوراي نگهبان نه مي تواند و نه حق دارد و نه قانونمند است، که کسي را به عنوان تندرو يا راديکال کنار بگذارد. اعضاي شوراي نگهبان و اعضاي نظارت بر انتخابات، تنها و تنها در چارچوب اختيارات و تکاليف قانوني خود حق دارند نسبت به بررسي صلاحيت داوطلباني که مطرح هستند اظهار نظر کنند. خارج از اين حوزه اگر سخني گفته بشود قانونمند و قابل دفاع نيست. البته بنا بر اين است که جريان اصلاح طلب نسبت به معرفي چهره هايي اقدام بکند که در مظان رد صلاحيت نباشند. ضمن اينکه از تمام شخصيت هايي که درون جبهه دوم خرداد هستند، دفاع ميشود و صلاحيت آنها از نظر موازين حزبي و سياسي مورد تأييد احزاب و سازمان هايشان هست، اما چون همه مي دانند که قوانين، اختيارات وِيژه اي به شوراي نگهبان و هيئت هاي نظارت داده و احياناً ممکن است آنها کساني را رد صلاحيت بکنند و نظام انتخابات و تعادل سياسي بهم بخورد، طبعاً سعي بر اين خواهد بود که کساني که در مظان رد صلاحيت نباشند به همکاري دعوت شوند.

آقاي عطريانفر! از جبهه اصول گرايان نيز خبرهايي مبني بر تلاش براي دست يابي به يک ائتلاف مي رسد. در خبرها آمده بود يک گروه شش نفره براي تشکيل ائتلافي حول سه جريان مؤتلفه، ايثارگران و همراهان آقاي احمدي نژاد کار خود را آغاز کرده؛ آيا همينطور است؟
بله! درست است. جبهه اصولگريان تلاش شان بر اين است که حول محور و مباني اصولگرايي خودشان، چهره ها و شخصيت هايي را که در روند انتخابات اثر گذار هستند، يکپارچه به صحنه انتخابات بياورند. اما آنچه که من تشخيص مي دهم اين است که در حال حاضر در بين اين دو جريان کاملاً از هم منفک، يعني جبهه اصولگرايان و جبهه اصلاح طلبان، يک تفاوت بسيار عمده وجود دارد و آن اين است که گروه هاي مختلف اصولگرايان، عليرغم اينکه در فلسفه سياسي اصولگرايي يکپارچه و گروه هاي متفاوت و مختلف شان واجد يک پايه سياسي يکسان و نزديک به هم هستند، در مقام انتشار ليست ها دچار تفرق و تشتت خواهند بود. تشخيص من براين است که عليرغم اينکه چهره هاي مؤثر و قابل اعتناي اين جبهه تلاش خودشان را براي ارائه ليست واحد خواهند کرد و اين تلاش بسيار و خيلي هم تلاش مقدس و قابل احترامي هست اما اينکه اين تلاشها منجر به ارائه يک ليست يکپارچه شود، بعيد است.

درست عکس ِاين جريان در جبهه اصلاح طلبان وجود دارد؛ يعني عليرغم اينکه تعاريفي که از اصلاح طلبي صورت مي گيرد، بين گروههاي اصلاحات متفاوت است و ديدگاههاي متنوعي نسبت به مشي اصلاحي در کشور ترسيم مي شود، اما به نظر مي آيد اکثريت افراد اين جريان که در عرصه انتخابات حضور پيدا مي کنند، وارد يک ليست واحد شوند؛ حتي آقاي کروبي. به اعتقاد من او عليرغم اينکه امروز حرکت مستقلي را حول حزب اعتماد ملي سازمان مي دهد، ليست اش حدود 90تا95 درصد با ليستي که از اطراف آقايان هاشمي رفسنجاني و خاتمي تأييد شود در اشتراک قرار خواهد گرفت.

شما افتراق ميان اصولگرايان را بر کدام پايه تعريف مي کنيد؟ ايا اين اختلاف در اصول و مباني فلسفي و سياسي است يا مبارزه اي در حوزه سهم خواهي از قدرت؟
ببينيد من تصور نمي کنم اصولگرايان اختلافاتشان خيلي پايه فلسفي يا سياسي داشته باشد. اين اختلافات بيشتر ناشي از حضور آنها در موضع قدرت است و همين قدرت خواهي بيشتر و اينکه هر کدام موقعيت بيشتري در صحنه سياست ايران براي خود قائل هست. اينها از اين ناحيه دچار افتراق مي شوند.

اين صحنه اي که از همگرايي و افتراق در جبهه اصولگرايان ترسيم مي کنيد؛ ظاهراً به جريان هاي سياسي و فکري حول آقايان محسن رضايي، لاريجاني و قاليباف ارتباطي ندارد، رويکرد اين آقايان به صحنه انتخابات چگونه خواهد بود؟
پيش بيني من اين نيست که چهره هايي که شما نام برديد، که در انتخابات رياست جمهوري هم مطرح بودند، هيچ کدام به صفت شخصي، درصحنه انتخابات ظاهر بشوند يا ليستي ارائه کنند. تنها صورتي که براي شرکت اين آقايان رضايي، لاريجاني و قاليباف در انتخابات وجود دارد اين است که قبل از چنين شرکتي يک اعلام سياسي در قالب حزب يا تفکر معيني صورت بگيرد که اين سه نفر مؤيد آن باشند. در غير اينصورت شرکت ايشان به صفت شخصي از نظر من دور از انتظار است. تنها صحبتي که امروز مي توان کرد اين است که اگر هم امري در جريان است بسته و مکتوم است و هنوز انعکاس بيروني ندارد.

بر اساس دريافت هاي تاکنوني شما و تفسيري که از جريان مبارزات انتخاباتي داريد، نتايج انتخابات اسفند ماه چه خواهد بود؟
پيش بيني من اين است که اگر آقاي خاتمي رضايت بدهند که به عنوان کانديداي شهر تهران در انتخابات شرکت کنند، حول شرکت ايشان، انتخابات در شهرستان ها نيز شکل مي گيرد. در آن صورت با توجه به نقش تاريخي آقاي خاتمي، و نوع حمايتي که آقاي هاشمي رفسنجاني از ايشان به عمل خواهند آورد، فضاي انتخاباتي به نفع اصلاح طلبان رقم مي خورد و مجلس آينده با اکثريت قابل توجهي حول رياست آقاي خاتمي شکل مي گيرد. امااگر اين اتفاق صورت نگيرد و حمايت ايشان از اصلاح طلبان در حد راهنمايي و مشورت ها باشد، آنچه پيش مي آيد صرفاً يک اقليت نيرومند از اصلاح طلبان در مجلس آينده خواهد بود.

آقاي عطريان فر در شرايط پيش از انتخابات که حزب شما مانند جريان هاي ديگر نياز به بيشتري به ارتباط با جامعه دارد چرا روزنامه کارگزاران را تعطيل کرديد؟
روزنامه را ما تعطيل نکرديم؛ روزنامه به علت مشکلات مالي که بر سر راه انتشارش بود، تعطيل شد. در حال حاضر هم داريم تلاش مي کنيم در آينده نزديک روزنامه را با ترتيبات بهتر و مناسب تري مجددا منتشر کنيم.

بگذاريد سؤال ديگر را نيز خارج از فضاي انتخابات طرح کنم و آن اينکه سياست حزب کارگزاران در مورد بحران پرونده هسته اي چيست و چه تفاوت هايي با سياست هاي ديگر دارد؟
گروههاي سياسي ايران عمدتاً در مسئله بحران هسته اي، موضع خودشان را اينگونه اعلام کرده اند که ما حق مسلم هسته اي ايران را در حد فعاليتهاي تحقيقاتي دانشگاهي و مجموعاً استفاده صلح آميز از اين انرژي تأييد مي کنيم و در اين موضوع ديدگاههاي ما با ديدگاههاي مسئولان کشور يکنواخت است.

اما تفاوتي که در نگاه اصلاح طلبان، از جمله کارگزاران، نسبت به اصولگرايان در اين مسئله موجود است، اين است که اگر پافشاري بيش از حد روي اين مسئله ايران را وارد يک بحران غيرقابل برگشتي مي کند، بايد در آن تجديدنظر شود. فضايي که امروز در مورد تحريم اقتصادي يا تهديد نظامي بوجود آمده فضا را بسيار متشنج مي کند و به صلاح پيشرفت امور نيست.ولي آنجا که مسئله ملي است، سياست ما تأکيد بر حقوق قانوني و مسلم کشورمان است.

و سؤال آخر من نيز پيرامون يکي از مسائل روز است. مي دانيد اتفاقي که در دانشگاه کلمبيا افتاد اکثريت ايرانيان را متأثر کرد. فکر مي کنيد اگر آقاي هاشمي آنجا حضور داشتند چه برخوردي مي کردند؟
اگر آقاي هاشمي آنجا بودند، اساساً چنين اتفاقاتي صورت نمي گرفت. تصور مي رود که گفتار و سياست هاي راديکالي که آقاي احمدي نژاد نشان مي دهند ـ به ويژه سياست هايي که در دنياي غرب بسيار حساسيت برانگيز است ـ و با آنها مرز دارند، موجب چنين واکنشي مي شود. من بر آن هستم که اگر آقاي هاشمي رفسنجاني و يا آقاي خاتمي در آنجا بودند، هرگز چنين فضاي سنگيني ايجاد نمي شد که از جانب ميزبان نسبت به نماد يک کشور که رئيس جمهور مملکت است، توهين و جسارت بشود.

 
 
 |    نوشته شده توسط احمد رضایی
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین